هانا وقتی یون سا رو میبینه کاملا شکه میشه و میره جلو و با گریه میپرسه این تویی برادر یون سا هم

اون رو در اغوش میکشه و میگه اره منم برادرت و هر دوتاشون اشک میریزن.

هانا و یون سا میرن تو یه رستوران هانا به یون سا میگه تو الان خیلی خوب ژاپنی صحبت میکنی یونسا

هم میگه تو هم خوب کره ای حرف میزنی هانا جواب میده من برای این کره ای یاد گرفتم تا با کسی که

همیشه منتظرش بودم بتون صحبت کنم یونسا از هانا درمورد پدر و مادرشون سوال میکنه هانا هم

میگه از اون موقعی که رفتن هیچ خبری ازشون نداره حتما تو تجارت شکست خوردن و نمیخوان رو به رو

ما بشن یون سا میگه پس تو این مدت تنهایی حتما خیلی سختی کشیده هانا جواب میده نه برادر

خیلی سختی کشیده یونسا میگه میخوام ازت طراحی کنم وقتی که شروع میکنه به طراحی کردن

میبینه هانا همش داره گریه میکنه تو چشمای یون سا هم اشک جمع میشه و گریه میکنه بعد دفترش

رو میزاره پایین وقتی هانا دفتر رو بر میداره میبینه فقط اشک یون سا رو دفتره بعد هم دوباره میزنه زیر

گریه یون سا با عصبانیت بهش میگه گریه نکن اما هانا نمیتونه خودش رو کنترل کنه یون سا هم پا میشه

 و از اونجا میره.

هانا دنبال سرش میره و بهش میگه وقتی پدر و مادر برگشتن دوباره مثل قدیما با هم زندگی میکنیم اما

یون سا جواب خاصی بهش نمیده هانا میگه تو دیگه مثل قبل نیستی و فرق کردی یون سا این حرفش رو

 تایید میکنه هانا دوباره ازش میپرسه که کجا زندگی میکنی و بیا یه قراره دیگه با هم بزاریم ولی یون سا

 تفره میره و به هانا میگه تنهاش بزاره هانا از شدت ناراحتی رو زمین میفته و گریه میکنه وقتی یون سا

سوار ماشین میشه میگه من جز ناراحتی بیشتر برای هانا کار دیگه ای نکردم و داد میزنه.

تو باشگاه مایا با رییسش هست و ازش درمورد یوکی سوال میکنه رییسش هم بهش میگه اون پسره

خیلی خوبی هست و قصد داره جای من رو در اینده بگیره...

مایا با مادرش در مورد یونسا میگه و به مادرش میگه باید با یونسا خوب رفتار کنه مادرش هم بهش میگه

فکر یون سا رو از سرش بندازه اما مایا داد میزنه که ایا تو میخوای من بقیه ی زندگیم رو با یه پیر مرد

بگزرونم  مادرش بهش میگه که یونسا از اول هم به هانا علاقه داشته و داره اما مایا جواب میده که اونا

خیشاوندند و نمیتونن با هم زندگی کنن بعد مادرش از دستش در میره و به مایا میگه پدر و مادر هانا تو

یه تصادف کشته شدند مایا حسابی عصبی میشه اما به خودش میگه حاضر نیست یونسا رو به هیچ

 قیمتی از دست بده....

تو هتل دوست هانا یون سا رو میبینه و فورا به سوی هانا میره و میگه من یون سا رو دیدم بعد هم با هم

 میرن تا یون سا رو ببینن اما رییس اون دو تا نمیزاره که اون دو تا تو جشن برن در واقع نمیزاره هانا بره

یون سا هانا رو میبینه و از پشت دستش رو میگیره و یه گوشه میکشه و به هانا میگه برگرد سر کارت اما

 هانا میگه بیا یه قرار بزاریم یون سا میخواد جا بزاره بره که هانا موبایلش رو از جیبش بر میداره و میگه

منتظر تماست میمونم و این رو بر میدارم یون سا هم بدون گفتن هیچ چیز میره که ریو همه ی اینا رو

میبینه.

ریو میره پیش یون سا و میگه یونسا چرا دوباره وارد زندگی هانا شدی یون سا می خواد بره که ریو

جلوشو میگیره یون سا میگه اسم من یوکی هست مهم نیست تو خودت رو چی صدا میکنی و بعد میگه

 ما بعد از مدت هاست همدیگه رو دیدیم ایا باز هم میخوای بجنگی ریو میگه من حاظرم بعد با هم میرن

تو باشگاه ریو یون سا رو میزنه زمین یون سا هم بلند میشه ریو دوباره می خواد حمله کنه که یون سا

میگه من باختم اما ریو میگه چرا میترسی یون سا جواب میده که ایا این قانونه جودا نیست که اگر بازیکن

 بخوره زمین میبازه بعد هم جا میزاره که بره ریو میگه من نمیزارم هیچ اسیبی به هانا برسونی یون سا

هم میخنده و میره.

یه جایی مایا همش می خواد به یون سا بچسپه اما یون سا میخواد جا بزاره بره که مایا میگه اگر به من

 محل ندی به هانا میگم که پدر و مادرتون مردن یون سا برای یه لحظه شکه میشه مایا میگه نباید به

هانا اهمیت بدی و فقط من باید تو زندگیت باشم وگرنه به هانا همه چیز رو میگم در همون موقع هانا

میاد اونجا یون سا روبه روی مایا قرار میگیره و بهش میگه قول بده به هانا چیزی نگی مایا میگه اول تو قول

 بده یون سا میگه باشه قول میدم بعد هم مجبور میشه گونه های مایا رو ببوسه

بعد هم از جلوی هانا رد میشه و میره سوار ماشین میشه هانا میره دم ماشین و به یون سا میگه بیا یه

 قرار بزاریم و میگه روز تولدت نزدیکه بیا همون روز قرار بزاریم اما یون سا جواب نمیده و میره بعد میبینه که

 هانا همون جای همیشگی نشسته و منتظرش هست در همون موقع اسمس میده که بیا روز تولدم

قرار بزاریم هانا هم خوشحال میشه....

روز بعدش هتل خیلی شلوغ پلوغ میشه همه محافضای یون سا مشغولند که همه چیز رو برای تولد

یون سا اماده کنند تا این که هانا میره دم در اتاق تا بره تو و اتاق رو تمیز کنه که همن موقع یکی از

محافضا میاد بیرون و میگه امروز لازم نیست و خودم تمیز میکنم هانا یکم جا میخوره و همش کنجکاوی

میکنه اما محافظه نمیزاره که متوجه بشه و بعد هم از هانا می خواد تا بره یک دست کت و شلوار براش

بخره ولی قبل از رفتنش ازش میپرسه که چه گلی دوست دارید هانا هم با تعجب جواب میده که رز قرمز

افشانه ای محافظه هم میگه باشه فعلا خدافظ.(در این جاها حالت های کمیدی زیادی رو میبینیم)

که بعد همه محافظها همهی گلهای رز قرمز افشانه ای کره رو میخرن...

دوست هانا میاد و بهش یه لباس میده و میگه امروز که تولد یون سا هست این رو بپوش هانا هم تشکر

 میکنه بعد هم دوستش بهش یه جعبه کیک میده و میگه تو همیشه فراموش کار هستی هانا میره جای

 همیشگی و منتظر یون سا میمونه یونسا داره از دور اونو میبینه که در همون موقع محافظه میاد پیش

یون سا و میگه هانا در این چند سال خیلی تنها بوده و الان هم هست اما یون سا میگه نه من پیش اون

 میمونم و مراقبش هستم بعد هم با لب خندون میره پیش هانا و اون رو از پشت بغل میکنه و میگه بیا

بریم جشن بگیریم بعد هم دوتایی با هم میرن تا جشن بگیرن.

یون سا اول از همه هانا رو میبره لباس فروشی و براش خرید میکنه که مایا اون دو تا رو میبینه در

لباس فروشی وقتی یونسا داشت کفش پای هانا میکرد هانا پاچه ی شلوار یون سا رو میزنه

 بالا و میبینه که یون سا هنوز هم جوراب پا نمیکنه بعد میگه تو هنوز هم قلبت سرد هست؟هانا یون سا

 رو روی صندلی مینشونه و با عشق جوراب پای یونسا میکنه وقتی از لباس فروشی میان بیرون هانا به

یون سا میگه من باید برای یک میهمان یه کاری انجام بدم و برم کت و شلوار بخرم یون سا هم هانا رو

میبره تا کارش رو انجام بده...

تو هتل هانا با اون مرده (همون محافظه)روبه رو میشه و کت و شلوار رو بهش میده و بعد هم یون سا رو

به اون معرفی میکنن هر دو تای اونا به هم چشمک میزنن یون سا به هانا میگه من الان میام و جا میزاره

 میره مرده هم داره میره که کیک رو تو دست هانا میبینه و ازش میگیره هانا خیلی تعجب میکنه...

هانا میره تو اتاق همون مرده که میبینه همه جا تزیین شده و بعد میفهمه که این اتاق یون سا هست

یون سا میاد جلوی هانا اون همون کت رو پوشیده که هانا خریده بود هانا از شدت خوشحالی میخواد 

گریه کنه که یون سا میره جلو و اون رو بغل میکنه بعد هم گونه هاش رو میبوسه...

خوشتون اومد

دیگه ببخشید اگر خوب خلاصه نویسی نمیکنم بهتر بلد نیستم

و ببخشید که دیر شد دفعه بعد سعی میکنم زودتر بزارم

در هر صورت نظر یادتون نره باشه؟تا فردا شب فعلا بای