خلاصه قسمت پنجم درخت بهشتی
زمانی که هانا تو اتاق به خواب میره یون سا میاد بالا سرش میشینه و به اون نگاه میکنه و به خودش
قول میده تا دیگه هانا رو ترک نکنه و با گریه میگه تو در این مدت چقدر زرج کشیدی و من کنارت نبودم
بعد صورت هانا رو لمس میکنه صبح هم قبل از اینکه هانا بیدار بشه اتاق رو ترک میکنه تا هانا اون رو
نبینه هانا وقتی بیدار میشه با عجله سر و وضعش رو درست میکنه و در همین حین عکس خانوادگیشون
رو جا می زاره که بعد ها یون سا اون رو بر میداره.


وقتی که هانا میاد طبقه پایین رییسش اون رو میبینه و بهش گیر میده که اون کجا بوده بعد هم با حالت
مسخره میگه که تو فکر میکنی که تو و ریو میتونین با هم باشین و میزنه زیر خنده ناغافل از اینکه ریو
پشت سرش وایساده وقتی رییسش ریو رو میبینه کلی ضایع میشه بعد ریو از هانا میخواد تا با اون
صبحانه بخوره هانا هم باهاش میره رییسه هم کلی حرسش درمیاد.




ریو و هانا رو یه نیمکت میشینن و ریو به هانا میگه هنوز فرصت نکرده تا در مورده اون با خانوادش صبحت
کنه اما به زودی این کار رو میکنه و از هانا میخواد تا با اون ازدواج کنه اما باید صبر کنه هانا هم خجالت
میکشه و هیچی نمیگه و فقط به ریو نگاه میکنه و در واقع به یون سا هم فکر میکنه یون سا هم داره به
اون دوتا از بالا پنجره نگاه میکنه.


وقتی که هانا بر میگرده سرکارش دوستش با عجله میره پیشش و بهش میگه که ادرسه عمه اش و مایا
رو پیدا کرده و میگه مایا رییس یه باشگاه هست هانا تعجب میکنه....

شب که میشه هانا میره دم باشگاه مایا و وقتی اون رو میبینه از پشت صداش میکنه مایا هم هانا رو
میبره داخل و براش یه نوشیدنی میاره اما هانا نمیخوره و فقط با عصبانیت میپرسه که چرا با اون این
کار رو کردن و چرا خونه بهاری رو فروختن؟و بعد هم ازش میپرسه که ایا خبر مادر پدرش داره یا نه؟
مایا میگه نمیدونه مادر پدرش کجا هستند بعد هم هانا رو میبره خونه خودش...


هانا وقتی عمه اش رو میبینه همون سوالا رو میکنه عمه اش هم بهش میگه اون خونه حق من هم بوده
و مال برادرم بوده هانا با گریه میپرسه که مادر پدرش کجا هستند عمه اش هم میگه نمیدونم اما هانا
همین سوال رو با گریه تکرار میکنه عمه اش هم سرش داد میزنه که ایا داری از من بازرسی میکنی...
مایا مادرش رو میبره تو یه اتاق دیگه در حالی که هانا رو زمین افتاده و داره گریه میکنه بعد مادرش به
مایا میگه چرا اون رو به اینجا اوردی مایا هم میگه این خونه من هست من هر کی رو میخوام میارم و
بعد میگه اگر ناراحتی میتونی بری و به خاطر تو من الان رییس باشگاه شدم در صورتی که میتونستم
برم دانشگاه توکیو و درس بخونم و ادامه میده که من می خوام هانا مثل من زرج بکشه مادرش هم
بهش میگه تو دختر خیلی بدی هستی...



مایا میره پیش هانا و بهش میگه از این به بعد با اونا زندگی کنه هانا هم کلی تشکر میکنه شب تو
اتاق هانا همش گریه میکنه وقتی که مایا اون رو میبینه لبخند میزنه هانا در کیفش رو باز میکنه تا
عکسه رو ببینه اما میفهمه که تو اتاق هتل جا گذاشته....


صبحش هانا میره تو اتاق تا دنبال اون عکس بگرده که میبینه رو میز یه پاکت نامه گذاشته شده
وقتی که هانا درش رو باز میکنه میبینه کلید کمدش توش هست با یه نامه که میگه تو این رو دیشب
جا گذاشته بودی.

وقتی که هانا در کمدش رو باز میکنه توش یه عروسک میبینه که از چند وقت بوده این عروسک رو
میخواست یون سا هم اون رو داره از دور میبینه ...


هانا میره پیش دوستش و قضیه رو میگه دوستش هم بهش میگنه نکنه اون مرده تو اتاق این کارارو
میکنه و بعد به هانا میگه یه ارزو بکنه تا ببینه ارزوش براورده میشه یا نه و ارزو کت سفید میکنه...

هانا وقتی دوباره با امید در کمدش رو باز میکنه میبینه که توش یه کت سفید هست هانا کت رو میپوشه
ولی فورا درش میاره بعد میره تو اتاق که میبینه مرده (یون سا)تو حمومه هانا فورا روش رو میچرخونه و
معذرت میخواد بعد هم میگه اینا رو نمیتونه قبول کنه اما یون سا بدون هیچی گفتن در حموم رو میبنده
هانا شک میکنه که نکنه ریو این کارارو میکنه...




وقتی هانا به طبقه پایین میره میبینه ریو با طلب کاراش نشسته و داره پول رو میپردازه هانا جلو میره
و از اقایون خواهش میکنه پول ریو رو پس بدن و خودش فردا پول رو میپردازه اونها هم تعجب میکنن هانا
و ریو یه گوشه میرن ریو با عصبانیت به هانا نگاه میکنه اما هانا معذرت میخواد و میگه نمیتونه این لطف
ریو رو بپذیره بعد هم میگه به خاطر کت و عروسک ممنونه و اینا رو با کمال لطف میپذیره وقتی ریو به
عروسکه نگاه میکنه روش رو به هانا میکنه و بهش میگه اگر هنوز هم به فکر یون سا هست اونو هیچ
وقت نمیبخشه و بعد هم جا میزاره و میره هانا هم خیلی تعجب میکنه....



تو باشگاه هانا و مایا با هم نشستند و مایا بهش میگه که تو باید اینجا کار کنی تا قرضت رو بپردازی
(اخه هانا برای اینکه قرضش رو بپردازه از مایا پول گرفته بود)هانا با ناراحتی به مایا نگاه میکنه مایا هم
بهش میگه نگران نباشه و اون از هانا می خواد فقط پیانو بزنه...زمانی که هانا داشت پیانو میزد یه مرد
باهاش بی تربیتی میکنه هانا هم از اونجا فرار میکنه اما مرده هم دنبالش می دود که افراد یون سا اون
رو میگیرن و حسابی کتکش میزنن یون سا هم داره از دور به هانا نگاه میکنه و مراقبش هست.




فرداش هانا وقتی داشت حمومه اتاق رو تمیز میکرد دید که یه گردنبند رو زمینه و میفهمه که این گردنبند
یون سا هست و میفهمه که برادرش یون سا تو این اتاق هست هانا تمام هتل رو دنبال یون سا میگرده
و بالاخره بازم تو اتاق میره که میبینه یه مرده اونجا وایساده هانا اون رو از پشت بغل میکنه و گریه میکنه
ولی وقتی مرده پشتش رو برمیگردونه هانا میفهمه که یون سا نبوده و معذرت میخواد و گریه میکنه(اون
مرده یکی از محافضای یون سا بوده)مرده هم میره پیش یون سا و ازش میپرسه چرا خودش رو به هانا
نیشون نمیده یون سا هم میگه کاری که اون میکنه خطرناکه و نمیخواد جونه هانا رو به خطر بیاندازه...



هانا به یاد یون سا به زادگاش سفر میکنه و همه اون کارایی که با برادرش انجام داده بود رو تکرار میکنه
البته یون سا هم از دور هانا رو میبینه در این سفر دوست هانا هم همراش اومده بوده هانا سر خاک
پدرش میره و بعد اون گردنبندی که یه زمان با یون سا به درخت اویزون کرده بودند رو بر میداره.









وقتی که هانا به باشگاه میره میبینه مایا داره با دخترا سخن رانی میکنه هانا میپرسه چه خبره دختره
هم بهش میگه امروز یه میهمانه محترم دارن و اسمش یوکی هست هانا میره تا پیانو بزنه وقتی که
یوکی (همون یون سا)داخل میشه هم مایا هم هانا به شدت تعجب میکنن هانا به طرف یون سا میدویه
و گریه میکنه و همش صدا میکنه اوپا ولی یوکی میگه اشتباه گرفتی و نگهبانا هانا رو بیرون میبرن...
مایا هم میاد بیرون و با حالت مسخره میگه یون سا چقدر عوض شده و تو نمیخوای پیانو رو بزنی هانا
هم جا میزاره میاد بیرون.









وقتی که یون سا میاد بیرون هانا دوباره میاد جلوش و دستش رو میگیره و میگه اوپا اما یون سا دستش
رو میکشه و سوار ماشین میشه هانا دنبال ماشین میدود اما ماشین متوقف نمیشه تو ماشین یونسا
داد میزنه و همش میگه نمیتونه جون هانا رو به خطر بندازه در حالی که هانا هنوز هم داره میدود.





هانا میره جایی که یونسا برای اولین بار صحبت کرد و منتظر میمونه و گریه میکنه و همش برادرش رو صدا
میکنه تا اینکه صدای یون سا رو پشت سرش میشنوه هانا روش رو بر میگردونه و با حیرت به یون سا نگاه
میکنه و قدم بر میداره یون سا هم اغوشش رو باز میکنه تا اینکه هانا بهش میرسه....





خوشتون اومد منتظر قسمت بعدیش هم باشین تا شب بای ![]()
![]()