هانا دنبال ماشین میدویه ولی یون سا بهش محل نمیزاره و میره بعدش یون سا میره پیش ریو و بهش

میگه اگر هانا قبول کنه با تو ازدواج کنه من خودم رو تسلیم پلیس میکنم ریو بهش میگه این چیزی

نیست که من و تو باید درموردش تصمیم بگیریم اینچیزی هست که هانا باید تصمیم بگیره یون سا میره

رو زانوش میشینه و به ریو میگه خواهش میکنم با هانا ازدواج کن و ازش مراقبت کن من نمیتونم چون

جون هانا تو خطر میفته اگر هانا برات ارزش داره باهاش ازدواج کن بعد هم یه نامه میده ریو که بده به

هانا...

 

 

ریو میره پیش هانا و نامه رو بهش میده تو نامه نوشته شده بود هانا به خواستگاری ریو جواب مثبت بده

 اون تو رو بیشتر از اونی دوست داره که من دارم بعد هم میگه بیا امشب هم رو در باشگاه ببینیم هانا

نامه رو پس میده به ریو و میگه نمیتونم باور نمیکنم....

 

هانا و ریو با هم میرن به باشگاه هانا با عصبانیت به یون سا نگاه میکنه بعدش هم میره رو صندلی

همون میزی که یون سا نشسته بود میشینه (یون سا هم با مایا هست) یون سا مشروب تعارف میکنه

ولی بعدش میگه تو که نمیخوری درسته هانا هانا هم با عصبانیت لیوان اول رو میخوره بعدش هم لیوان

دوم رو پر میکنه و میخوره لیوان سوم هم میخواد بخوره که یون سا دستش رو میگیره و میگه کافیه هانا

میگه چرا من این قدر ازادی ندارم که هر کار میخوام بکنم شیشه مشروب رو بر میداره که بخوره ولی

 همون موقع دوستش از دستش میگیره و برای اینکه جلوی هانا رو از این کار بگیره میگه بیان همه

 برقصیم...

 

 

 

 

یون سا با مایا میرقص هانا هم با ریو ولی همین طور که دارن میرقصن یون سا و هانا نگاه هم میکنن

بعد هانا به ریو میگه قلب من جای دیگست هنوز هم میخوای با من ازدواج کنی ریو هم میگه تو یه روزی

عاشق من خواهی شد تا اون روز صبر میکنم بعد دست هانا رو میگیره و میبره پیش یون سا و بهش

میگه خواهش میکنم برای اخرین بار با هانا برقص بعد هم مایا و ریو میرن یون سا هم با هانا میرقصه و

میگه من باید چیزی به تو بگم اما هانا میگه نه نمیخوام گوش کنم گوش نمیکنم میخواد بره که یون سا

دستاش رو میگیره و میگه به من نگاه کن این  صورت فردی هست که رییس گنگستر بوده هانا با شک

میگه نه باور نمیکنم یون سا میگه باور کن اگر با من باشی جونت در خطره خواهش میگنم با ریو ازدواج

کن من...من...یه نفر رو کشتم هانا از شک غش میکنه که همون موقع پلیسا دارن میان به باشگاه و مایا

 و ریو یون سا رو به زور از اونجا دور میکنن...

 

 

 

 

 

 

 

یون سا برای اخرین بار از ریو میپرسه با هانا ازدواج میکنی ریو هم میگه باهاش ازدواج میکنم اما به

شرطی که روز عروسیمون باشی و برای خوشبختیمون دعا کنی یون سا هم قول میده و ریو رو بغل

 میکنه بعد هم از اونجا میره...

 

یون سا و مایا میرن یه گوشه ای تا پلیسا اونا رو نبینن بعد یون سا مایا رو بغل میکنه و میگه ممنونم به

خاطر همه چیز مایا با گریه میگه متاسفم و ادامه میده دوست دارم خیلی زیاد عاشقتم و این رو تکرار

میکنه یون سا نگاه مایا میکنه و اشکش رو پاک میکنه مایا هم میگه میتونم عشقتو احساس کنم یون

 سا لبخند میزنه و برای باری دیگر مایا رو بغل میکنه و بعد اونجا رو ترک میکنه

 

هانا وقتی به هوش میاد دوستش رو میبینه و میگه یون سا کجاست دوستش هم بهش میگه وقتی

پلیسا اومدن از اونجا فرار کرد بعد هم میپرسه هانا چرا پلیسا دنباله یون سا هستن هانا میگه من باید

برادر رو ببینم دوستش این اجازه رو بهش نمیده اما هانا التماس میکنه بعد هم میره....

 

هانا میره سر خاک پدر و مادرش و یون سا رو صدا میزنه و میگه خواهش میکنم بیا بیرون میدونم داری

من رو میبینی برام مهم نیست تو در گذشته چه کارا کردی من فقط میخوام با تو باشم و میگه میخوام

برای اخرین بار ببینمت برادر بیا بیرون اگر کنارم باشی قول میدم با ریو ازدواج کنم فقط کنارم باش اما یون

 سا پیداش نمیشه...

 

هانا میره به خونه بهاری اونجا عکس خانوادیگیش رو میبینه بعد صدایی از اتاق میشنوه هانا با عجله

 میره به اتاق و میبینه یون سا پشت پنجره هست درست مثل قدیم یون سا پیشونی هانا رو میبوسه

بعد پنجره رو باز میکنه و گردنبند هانا رو بهش پس میده و ازش قول میگیره که با ریو ازدواج کنه...

 

 

 

 

روز عروسی فرا میرسه در اتاق عروس دوستش به هانا میگه عالی دیده میشی هانا میپرسه ایا

خوشحال دیده میشم باید خوشحال باشم درسته؟دوستش بحث رو عوض میکنه و مسخره بازی در میاره

و به هانا میگه لبخند بزن هانا در حین لبخند زدن اشک میریزه که میکا(دوستش)اشکاش رو پاک میکنه

و بهش میگه یه عروس نباید گریه کنه...

 

 

هانا و میکا با ماشین میرن به هتل برای جشن اونجا همه دارن به ریو تبریک میگن هانا میره پیش ریو

ریو بهش میگه خیلی خوشکل دیده میشی درست مثل یه فرشته هانا میگه ممنونم ریو بهش میگه

امروز یه مهمونه خاص داریم هانا کمی تعجب میکنه که همون موقع دوستش میاد پیشش و میگه هانا

باید بریم....

 

 

مراسم ازدواج شروع میشه پاپ از ریو میپرسه ایا حاضرید هانا رو به عنوانه همسر قبول کنید...ریو جواب

 مثبت میده همین سوال رو از هانا میپرسه هانا برای مدتی ساکت میمونه ریو روی هانا رو میچرخونه

هانا میبینه یون سا داره اون رو نگاه میکنه و بهش میگه خوشحال زندگی کن و شاد باش و لبخند میزنه

هانا کمی گریه میکنه ریو بهش میگه این اون مهمون خاص و کادوی عروسی من به تو هانا لبخند میزنه و

روش رو بر میگردونه و جواب مثبت میده یون سا با خوشحالی از اونجا بیرون میاد و میره که خودش رو

تسلیم پلیس کنه...

 

 

 

در راه یکی از افراد گروه به یون سا چاقو میزنه همون موقع که ریو میخواد انگشتر رو دست هانا کنه

 انگشتر میفته زمین هانا احساس عجیبی پیدا میکنه و به ریو میگه متاسفم...شرمنده ام...و جا میزاره و

 میره دنبال یون سا...

 

 

 

 

هانا میبینه یه ماشین با سرعت میخواد بزنه به یون سا داد میزنه برادر و جلوی ماشین میدویه تا یون سا

 رو نجات بده که...هر دوتاشون میخورن به ماشین و میفتن رو زمین اونها برای اخرین بار نگاه هم میکنن و

سعی میکنن دست هم رو بگیرن....

 

 

 

در اتاق جراحی سریال حرف های قبلی هانا و یون سا رو تکرار میکنه که من مراقبتم حتی در بهشت...

برای همیشه منتظرت میمونم...کنارتم...دوست دارم برای همیشه و این جور حرف ها...

 

 

 وقتی دکتر از اتاق جراحی میاد بیرون ریو با نگرانی میره پیشش و وضعیت رو میپرسه دکتر جواب میده

عمل موفق بوده اما هنوز احتمال مرگ وجود داره ریو میپرسه برای هردوی اونها دکتر هم جواب میده بله

هردوی اونها ممکن دارن بمیرن و هانا به قلب احتیاج داره...

 

مایا و مادرش هم تو فرودگاه میخوان فرار کنن مایا اصلا حالش خوب نیست و احساس بدی داره و میخواد

خودشو تسلیم کنه مادرش هی باهاش حرف میزنه و میخواد از این کر منصرفش کنه ولی مایا قبول

نمیکنه و به طرف بیمارستان میدویه تا یون سا رو ببینه اونجا به ریو میگه من باید یون سا رو ببینم و

معذرت بخوام ریو میگه یون سا هر لحظه ممکن داره بمیره و تو نمیتونی اون رو ببینی مایا هم کنترلش رو

 از دست میده و همه چیز رو اعتراف میکنه جلوی پلیسا!!!!پلیسا هم مایا رو دستگیر میکنن مادرش هم

داد و بیداد میکنه دیگه....

 

 

 

 

 

یونسا به هوش میاد ولی اصلا حالش خوب نیست ریو میره پیشش یونسا میگه بهم قول بده از هانا

مراقبت میکنی  ریو هم میگه نه تو باید زنده بمونی و خودت ازش مراقبت کنی هانا نمیتونه بدون تو

زندگی کنه یون سا لبخند میزنه و میگه قول بده بعد هم نامه ای از دستش میفته و....و....

 

 

بعد از چند هفته هانا میره به یه جایی که با ریو و میکا قرار داشته اونها هم دعواش میکنن چرا بدونه هیچ

 چیز گفتن بیمارستان رو ترک کرده هانا هم میگه نمیخواستم زحمت بدم ریو میگه هیچ چیز مهمتر از

سلامتی تو نیست حالت چه طوره هانا میگه خوبم این قلب درست مثل قلب خودم میمونه میکا میخواد

 گریه کنه ولی خودشه و کنترل میکنه بعد میگه بریم داخل یون سا هم به زودی میاد اون قول داده بود

امروز بیاد اینجا میکا گریه میکنه هانا هم میگه چی شده(بیچاره هانا هنوز نمیدونه) ریو میگه یون سا

نمیتونه بیاد بعد هم میگه اون قلبی که الان درون توست مال یون سا هست هانا هم شکه میشه...

 

 

 

هانا میره به خونه بهاری و نقاشیهای یون سا رو میبینه و گریه میکنه بعد یکی اسمس براش میاد

اسمسش یکی فیلم بود که یون سا قبل از مرگش گرفته بود که به هانا میگه هانا ناراحت نباش و گریه

نکن الان من درونه تو هستم و ازت برای همیشه مراقبت میکنم حالا هیچ چیز نمیتونه ما را جدا کنه...

هانا هم کلی گریه میکنه...

 

 

هانا میره جایی که پدرش خاک شده بود و میره کناره درختی که با یون سا کاشته بود و میبینه گردنبند

یون سا به درخت اویزونه هانا گردنبند رو بر میداره و با گردنبند خودش گردنش میکنه بعد هم خاکستر یون

 سا رو میریزه و میگه هیچ عشقی مثل عشق ما وجود نداشته دوست دارم برادر حالا در ارامش زندگی

 کن ما یه روز هم رو میبینیم در بهشت که اونجا هیچ جدایی نیست و ما برای همیشه کنار هم خواهیم

بود با خوشی و میگه عشق من و تو تازه شروع شده و تو الان مراقب منی و درون منی.

بعد سریال صدای یون سا رو پخش میکنه که همین حرف های هانا رو تکرار میکنه و اضافه میکنه پاهای

من دیگه سرد نیست چون قلب من درون تو هست و میگه حالا من مثل درخت مقاومی مراقب تو هست

درخت بهشتی

 

 

 

 

                                                                                                     پایان

خوشتون اومد خلاصه هم بالاخره تموم شد اخیش راحت شدم ولی اخرش زیاد خوب تموم نمیشه نه؟

ولی حالا خودتونو ناراحت نکنین فقط یه فیلمه

نظر یادتون نره باشه مرسی

تا فردا بای دوستان